فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
قصه بی پایان دل من

قصه بی پایان دل من
نويسندگان

 

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من

ور نه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت....؟!

[ دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ ستایش ]

خدایا،
میان این همه دست و پا زدن های زمینی ،من دلم پرواز میخواهد.....

[ پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٤:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ستایش ]

[ یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٤:۱۸ ‎ب.ظ ] [ ستایش ]

 

خدایا! ماه مهربانی تو آغازمیشود؛ ما را مهربان ترین میهمانان خویش قرار ده .

 

 

 

 

 

 

باز هم سجاده وشوق دعا 

لحظه های سبز بودن باخدا  

 

باز هم عطر گل یاس سپید 

یک نیستان ناله وشوروامید 

 

بال دربال نسیم مهربان  

می روم تا هفت شهرآسمان  

 

میروم تا مبدا نور سحر  

باحضور عشق باشوری دگر 

 

می روم آنجا که دل زیباشود  

 قطره محو قدرت دریاشود

 

 می روم تا آسمانی تر شوم 

غرق نوروشوروبال وپرشوم 

 

می روم تا خویش را پیدا کنم 

خویش را در ناکجاپیدا کنم 

 

ای دل اینجا لحظه ی پرواز کو  

لحظه های آشنای راز کو 

 

باید اینجا عشق را تفسیرکرد 

عشق را در نور حق تکثیر کرد  

 

عشق یعنی یک نماز از جنس نور 

از سر اخلاص در وقت حضور

 

هم نفس بالحظه های ناب ناب

ذره ذره محو نور آفتاب

 

تا خدا یک لحظه ی سبز دعاست 

عاشقی یک فرصت بی انتهاست

 

 (التماس دعا)

[ دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ ستایش ]

   لطفا به فیلم زیر توجه کنید 

بهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.ir     بهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.irبهاربیست                   www.bahar20.sub.ir

 
 

زمان نمی ایستد
و لحظه ها میروند
پس قدر بودن و باهم بودن را بدانیم

life_cycle.gif

 

[ دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠۱ ‎ب.ظ ] [ ستایش ]
 
به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام.
 
 
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.
 
 
تویى که تو از من می‌سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
 
 
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند، نه آرزوهایشان.
 
 
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى.
 
 
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه.
 
 
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.
 
 
می‌توانى دوستم داشته باشى، همین گونه که هستم و من هم.
 
 
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم.
 
 
چرا که ما هر دو انسانیم.
 
 
این جهان مملو از انسان‌هاست، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
 
 
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی‌صادر کنی و من هم.
 
 
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
 
 
دوستانم مرا همین گونه پیدا می‌کنند و می‌ستایند.
 
 
حسودان از من متنفرند، ولى باز می‌ستایند.
 
 
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم.
 
 
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.
 
 
من قابل ستایشم و تو هم.
 
 
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد.
 
 
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى.
 
 
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا.
 
 
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى
 
 
  یادت باشد که این‌ها رموز بهتر زیستن هستند
 
 ( گاندی )
[ شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥۸ ‎ق.ظ ] [ ستایش ]

ماستمالی کردن" اصطلاحی ضرب المثل گونه است که در زبان رایج ما بسیار به کار می رود. استاد محمد علی جمال زاده در کتاب فرهنگ لغات عامیانه آن را چنین معنا می کند: امری که ممکن است موجب مرافعه و نزاع شود لاپوشانی کردن و آنرا مورد توجیه و تأویل قرار دادن، رفع و رجوع کردن، سروته کاری... را بهم آوردن و ظاهر قضایا را به نحوی درست کردن است.

علامه دهخدا نیز بیان می دارد: ازماستمالی معانی و مفاهیم مداهنه و اغماض و بالاخره ندیده گرفتن مسائلی که موجب خشم یا اختلاف گردد نیز افاده می شود. این داستان درعصر بنیانگذار سلسلۀ پهلوی (رضاشاه) اتفاق افتاد و شادروان محمد مسعود این حادثه را در یکی از شماره های روزنامۀ مرد امروز به این صورت نقل کرده است

(ماستمالی کردن عروسی محمدرضا شاه و فوزیه )

«هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند. در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود دیوارها را موقتاً سفید نمایند، و به این منظور متجاوز از یکهزار و دویست ریال از کدخدای ده گرفتند و با خرید مقدار زیادی ماست کلیه ی دیوارها راماستمالی کردند.»

 به طوری که ملاحظه شد قدمت ریشۀ تاریخی این اصطلاح و مثل سایر از هفتاد سال نمی گذرد، زیرا عروسی مزبور در سال ۱۳۱۷ شمسی برگذار گردید و مدتها موضوع اصلی شوخیهای محافل و مجالس بود و در عصر حاضر نیز در موارد لازم و مقتضی بازار رایجی دارد. آری،ماستمالی کردن یعنی قضیه را به صورت ظاهر خاتمه دادن، از آن موقع ورد زبان گردید و در موارد لازم و بالمناسبه مورد استفاده و استناد قرار می گیرد

[ چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ ستایش ]

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

بیچاره آینده،

با وجود اینکه همه انتظارش را میکشند،

وقتی به حال تبدیل میشود،

زیبندگی ولطافت خودد را از دست میدهد ......؟!

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

[ شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢۱ ‎ق.ظ ] [ ستایش ]
divider ~ hearts
  

مهر مادر کز دلش جوشیده است
جاودان رودی،روان در دیده است
 
موج شفافش ، اینسو وآنسو رفته است
فرش  ریگی بر کَفَش ،گسترده است
 
چونکه با خورشید درگیر گشته است
برق نورش ،چون زُمُرد گشته است
 
برکنارش سبزه ها روییده است
در جوارش سَرو زیبا ،به ثُریا رفته است
 
هرکه خسته به کنارش خفته است
راحتِ جانش، بسی افزوده  است
 
عالمی را مهربانی یافته است
آن رفیق بی کلک را جُسته است
 
معبد راز ونیازی دیده است
برق نوری به دلش تابیده است
 
هر که زین رود  ،کمی نوشیده است
عَطشِ تشنگی اش خُشگیده است
 
اوج مستی  بی نهایت دیده است
شادمان ،رقصان ، چو مَستان گشته است
 
رَخت غم را   ،ز تَنش افکنده است
نور اُمید به دلش ،پاشیده  است
 
هر که زین رود ،صورتش را شُسته است
خستگی عاجل ، ز رویش رفته است
 
جسم وجانش ،تازگی ها یافته است
پر توان، تابش بسی افزوده است
 
تا ابد یادش برایم زنده است
روز مادر جاودان فرخنده است
divider ~ hearts
[ سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ ستایش ]

اگر دروغ رنگ داشت ؛

هر روز شاید ؛ 

ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست 

و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود

 

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛ 

عاشقان سکوت شب را ویران میکردند

 

اگر براستی خواستن توانستنش بود ؛ 

محال نبود وصال ! 

و عاشقان که همیشه خواهانند؛ 

همیشه میتوانستند تنها نباشند 

  

اگر گناه وزن داشت ؛ 

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛ 

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ... 

و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم

 

اگر غرور نبود ؛ 

چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛ 

و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم

 

اگر دیوار نبود ؛ نزدیک تر بودیم ؛ 

با اولین خمیازه به خواب میرفتیم 

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم

 

اگر خواب حقیقت داشت ؛ 

همیشه خواب بودیم

 

هیچ رنجی بدون گنج نبود ...

ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

  

اگر همه ثروت داشتند ؛ 

دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند 

و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛ 

تا دیگران از سر جوانمردی ؛ 

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند 

اما بی گمان صفا و سادگی میمرد .... 

اگر همه ثروت داشتند

 

اگر مرگ نبود ؛ 

همه کافر بودند ؛ 

و زندگی بی ارزشترین کالا بود 

ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

 

اگر عشق نبود ؛ 

به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟ 

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟ 

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟ 

آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم .... 

 

 

اگر عشق نبود 

اگر کینه نبود؛ 

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند

 

اگر خداوند ؛ 

یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد 

من بی گمان 

دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز

هرگز ندیدن مرا

انگاه نمیدانم 

براستی خداوند کدام یک را می پذیرفت ؟

 

 

 

 

[ پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ ستایش ]
درباره وبلاگ
امکانات وب

با خدا باش و پادشاهی کن ؛ بی خدا باش و هر چه خواهی کن